تبليغاتX

فرهنگسرای مجازی حنظله اکبری نودهی - سفرنامه منظوم حج پدرم - دهه دوم فاطمیه 86

سفر به مکه مکرمه

 

لبیک ؛ هر روز و شب ؛ اللهم لبیک

زیباترین ذکر لب ؛ اللهم لبیک

لبیک ؛ یعنی ترک هرچه خودپرستی است

لبیک ؛ یعنی درک آنچه اوج مستی است

لبیک ؛ یعنی تا خدا پرواز کردن

دست نیاز خود به سویش باز کردن

لبیک؛ یعنی که امیر نفس بودن

پایان خواری اسیر نفس بودن

لبیک ؛ یعنی شرمگینم ؛ شرمسارم

یارب به غیر کوی  تو جائی ندارم

لبیک ؛ یعنی آمدم چون عبد خاشع

در پیشگاه ذات تو ؛ تسلیم و خاضع

لبیک اللهم ؛ یعنی عبد و تسلیم

یک جرعه ای یارب بنوشانم ز ( تسنیم )

در زندگی ؛ من غرق عصیان ؛ کم فروشی

دعوت نمودیم بیا ( تسنیم نوشی)

من غرق در دریای غفلت بودم اما

تو دعوتم کردی ؛ نهادم پا در اینجا

من لایق این لطف و احسانت نبودم

زیرا که در دشت جهالت می غنودم

افتاده مرغ جان من در بند دامت

من آمدم با شرمساری و ندامت

من ریزه خوار سفره ی آل رسولم

در جستجوی قبر مخفی بتولم

زهرای مرضیه ؛ دلم را صیقلی داد

دست مرا با لطف ؛ در دست علی داد

با عشق حیدر می زنم دم هر دمادم

افسرده در حزنش ؛ به شادیهاش شادم

( مولا حسن ) باشد به دو گیتی امیرم

با ذکر( مولا یا حسین ) ؛ نیرو بگیرم

از خم عشق آل طاها مست مستم

بر چارده معصوم دادم هر دو دستم

( مهدی آل فاطمه ) باشد امامم

در دست پر احسان او باشد زمامم

هر بند بندم می سراید ( نام مهدی )

من آمدم بندم خدایا با تو عهدی

هر چند تو در اوج خوبی و بدم من

با اذن و دعوتنامه ی تو آمدم من

دست من و دامان لطف آل یاسین

یارب مرانیم ز کوی دوست ؛ آمین

من آمدم با کوله باری از پلیدی

یارب ز ما بگذر ( شتر دیدی ؛ ندیدی )

نبود مرا از درگه لطفت گریزی

گر آبروئی باشدم آن را مریزی

کردی نصیبم ( جامه ی احرام پوشی )

کن روزی ما لذت ( تسنیم نوشی )

لبیک  ؛ یعنی جز خدا چیزی ندیدن

با خط سرخی روی عصیان ها کشیدن

تنها ؛ مسیر قرب او را برگزیدن

از هرچه غیر اوست ؛ چشم و دل بریدن

از بند دام دیو شهوتها ؛ جهیدن

حلقوم دیو نفس اماره ؛ دریدن

برآستان درگهش ؛ منزل گزیدن

در سینه ؛ تنها ؛ دل ؛ به یاد او تپیدن

بهر وصالش ؛ تیغ غم بر دل خلیدن

سختی راه عشق را با جان ؛ خریدن

روحی دوباره بر دل و بر جان ؛ دمیدن

تا عاقبت بر اوج سرمستی ؛ رسیدن

حج و مدینه ؛ مکه ؛ یعنی خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

ای همسفر؛ من آنچه را بینم  تو می بین

آیا حقیقت یا که رویایی است شیرین ؟

ما در دیار دوست می باشیم آیا ؟!

من ؛ چون سپاس لطف تو گویم خدایا ؟

اینجا ؛ دیار عاشقان باشد جماعت

این ؛ سرزمین مکه می باشد جماعت

اینجا ؛ دیار وحی هست و حق پرستی

ای همسفر ؛ آری تو اندر مکه هستی

اینجاست مکه ؛ شهر تا حق پر گشودن

شهر رها از هر چه غیر اوست بودن

اینجاست مکه ؛ شهر عرشی و بهشتی

عمری به دل ؛ شوق وصالش را تو کشتی

اینجاست مکه ؛ شهر با حق عهد بستن

اینجا ؛ دیار همچو اسماعیل گشتن

اینجاست مکه ؛ شهر هاجر وار بود ن

اینجا ؛ دیار غیر حق از دل زدودن

اینجاست مکه ؛ شهر ابراهیم ما ند ن

اینجا ؛ دیار از برت ابلیس راند ن

اینجاست مکه ؛ مکه یعنی درک کردن

با معرفت ؛ این سرزمین را ترک کردن

ای همسفر ؛ در مکه بینی هر چه باید

اما فقط دیدن ؛ تو را هرگز نشاید

گر دیدنت با معرفت ؛ زینت بگیرد

دیگر غباری بر رخ دینت نگیرد

در مکه باید دید نور منجلی را

باید که با چشمان دل  دیدن ؛ ( علی را )

در خانه زادی علی ؛ بس نکته ها هست

یعنی ؛ ( علی ) در مرکز بیت خدا هست

تا کعبه باشد سینه چاک از بهر حیدر

یعنی در حیدر جدا نبود از این در

حجی که نبود در پی حیدر دویدن

حج نیست ؛ باشد مرتعی بهر چریدن 

در طوف کعبه ؛ خانه زادش را ندیدن !!

کی می توان اینگونه بر مقصد رسیدن ؟؟!!

حج ؛ جستجوی قبر زهرا و ندیدن !!

زین درد ؛ دستان خود از حسرت گزیدن

عمری زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

هرگز شنیدن نیست ؛ چون یک لحظه دیدن

 

سفر به مدینة النبی

گوئید از احسان ؛ جوابم ای جماعت

بیدار هستم یا که خوابم ؛ ای جماعت ؟

اینجا مدینه ؛ شهر آل الله است ؛ آیا ؟؟!!!

هستم در اینجا ؛ یا که می بینم به رؤیا ؟؟!!!

گوئی غم عالم ؛ مرا آمد به سینه

چون پا نهم بر تربت پاک مدینه

شهر مدینه ؛ شهر آل الله باشد

آکنده اما ؛ از غم و از آه باشد

اینجا ؛ پلی باشد خدایا ؛ بهر قربت

لبریز ؛ اما باشد از اندوه غربت

ما آمدیم اینجا ؛ برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

گویی غم عالم ؛ نهفته در مدینه !!

هر حرف این واژه ؛ زند آتش به سینه

آتش زند بر هستیم ؛ در هر شب و روز

این ( میم ) و ( دال ) و ( ای ) و ( نون ) و ( هاء ) پر سوز

( میم مدینه ) ؛ میخ در آرد به یادم

فریاد ( یا فضه بیا ؛ از پا فتادم !!! )

( دال مدینه ) گویم و دیوار بینم

زهرا به خون غلطیده ؛ حیدروار بینم

در ( ای ) نگر ایثار جان ؛ از بهر مولا

درس ( ولایت محوری ام ) داد ؛ زهرا

از ( نون ) این غم واژه ؛ آید ناله هایش

عرش خدا  ؛ می لرزد از سوز نوایش

( ها ) همت همواره ی هر شیعه ؛ یعنی

درس ولایت محوری بر شیعه ؛ یعنی

هر لحظه ای که می برم نام مدینه

آید به یادم ؛ تازیانه ؛ اوج کینه

قنفذ ؛ کتک ؛ غصب فدک ؛ یک کوچه ؛ یک زن

دستان حیدر در رسن ؛ در کوی و برزن

حیدر ؛ غریبی ؛ داغ زهرا ؛ سقط محسن

ظلم به آل مصطفی ؛ در حد ممکن

دیوار ؛ درب نیم سوز و تازیانه

روئی که دارد از غم سیلی ؛ نشانه

سیلی ؛ ر خ نیلی ؛ بقیع و مردم پست

آری ؛ مدینه ؛ معنی این واژه ها هست !!!!

ما آمدیم اینجا ؛ برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

هر لحظه می آید به گوشم ؛ آه حیدر

اینجا به زیر خاک ؛ مانده ؛ ماه حیدر

یک عمر بشنیدم علی را ؛ دست بستند

بازوی زهرای علی را هم ؛ شکستند

گیریم از دستان نامردان ؛ رسن را

یاری نمائیم همچو زهرا ؛ بو الحسن را

ای وای از خاری که در چشم علی هست

از استخوانی که به حلقوم ولی ؛ هست

ای وای ؛ قنفذ آمده با تازیانه

بازوی زهرا را گرفته او ؛ نشانه

ای وای از مردان نامرد مدینه

ای وای از میخ در و از زخم سینه

گوئی که رفته از مدینه ؛ رسم مردی

ای میخ در ؛ با سینه زهرا چه کردی ؟؟!!!!

رنگ دل ما هست یارب ؛ از چه نیلی ؟!

گوئی که می باشد نشان ؛ از ضرب سیلی

خون کرد بر قلب علی ؛ این صبر بر خشم

با استخوانی در گلو ؛ با خار در چشم

ما آمدیم اینجا ؛ برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

ذکر ( علی مولا ) بخوانید ؛ ای جماعت

وقتی که شب آمد ؛ نخوابید ؛ ای جماعت

آماده باشید از برای زخم تازه

شاید بخوانندت ؛ به ( تشییع جنازه !!‌‌‌ ) 

بر قلب مجروح علی ؛ باشیم مرهم

سازیم از بهر علی ؛ سینه ؛ سپر هم

مقداد گونه ؛ همچو عمار بن یاسر

اندر صف یاران حیدر ؛ حی و حاضر

سلمان و بوذر وار ؛ بر این در بمانیم

تا شرمسار از روی پیغمبر ؛ نمانیم

اجر رسالت چیست ؟ آیا ضرب سیلی ؟؟؟!!!

مزد نبوت چیست ؟ آیا روی نیلی ؟؟؟!!!!!

حیدر به غربت ؛ خصم در اوج رذالت

این است آیا معنی ( اجر رسالت !!!!‌ ) ؟؟

وقتی که شب شد ؛ ای که با غم آشنائید

بر آستان خانه ی حیدر ؛ در آ ئید

از خم عشق حیدری ؛ یک جام گیرید

بر درگه بیت علی ؛ آرام گیرید

آرام گیرید و علی گونه بسوزید

هر لحظه چشم خود ؛ به میخ در بدوزید

نزدیک درب نیم سوز بیت حیدر

مابین دیوار و فشار میخ این در

زهرا رها شد از فشار غصه و غم

آزاد از حزن غریبی علی ؛ هم

ما آمدیم اینجا برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

آنانکه زهرا را ؛ غم بسیار دادند

با غصب حق حیدری ؛ مسرور و شادند

در فکر مکر و حیله ای ؛ بس پست و تازه

آماده اند آیند ؛ تشییع جنازه !!!

تا حیله ی خصم زبون ؛ ناکام باشد

فرمان حیدر ( گریه ی آرام ) باشد

زهرا وصیت کرد بر کفن شبانه

با غسل در تاریکی و دفن شبانه

مولا علی سرگرم شد ؛ برغسل زهرا

چشمان او طوفانی و دل ؛ غرق غوغا

از زیر پیراهن نماید غسل ؛ او را

یکباره دستش خورد ؛ بر ( بازوی زهرا )

گوئی غم عالم به جان حیدر آمد

وقتی که بر بازوی زهرا ؛ دست می زد

زخمی که بر بازوی زهرای علی بود

ای وای من !! ؛ صبر علی را نیز بربود

حیدر که فرموده صدای ناله ناید !!!!!

از چیست یارب ؛ صوت آه حیدر آید ؟؟!!

آید به گوشم صوت زهرای شهیده

زهرای در راه ولایت ؛ زخم دیده

زهرا ( ولایت خواه ) می جوید ؛ جماعت

دانید او با من ؛ چه می گوید ؛ جماعت ؟

( غافل نبودم در حمایت از ولایت )

( بازو کبودم در حمایت از ولایت )

درس ( ولایت محوری )  ؛ زهرا به ما داد

جان خود از بهر علی مرتضی داد

زهرا به ما آموخت رسم ( شیعگی ) را

راه و طریق بر علی ؛ دلدادگی را

گر بوالحسن را شیعه هستید ای جماعت

بر کیش احمد ؛ حق پرستید ای جماعت

ما آمدیم اینجا برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

شهر مدینه ؛ غرق در تاریکی شب

( یا فاطمه ) باشد مرا ؛ هر لحظه بر لب

امشب دلم طوفانی و در شور و غوغاست

در جستجوی ( مرقد مخفی زهرا ) ست

از ظلم بی حد و حساب مردم پست

از مرقد زهرا ؛ نشانی نیست در دست

از دیدگانم ؛ خون دل گردیده جاری

یارب ؛ مرا بر این هدف ؛ بنمای یاری

آخر کجا جویم من او را ؛ بی نشانی ؟؟ !!!!

شوری فتاده بر وجودم ؛ نیک دانی

این شور ؛ یارب ؛ برده از کف ؛ صبر و تابم

یاری نما تا قبر زهرا را ؛ بیابم

گویند : ( زهرائی که قدرش بس رفیع است

قبر شریفش گوهری اندر بقیع است )

با ذکر ( یا زهرا مدد ) می جویم او را

این سوی و آن سو ؛ هر کجا ؛ اینجا و آنجا

چون ماه ؛ می گردم همی ؛ گرد مدارش

هر گوشه ای را گشتم  اما ؛ کو مزارش ؟؟؟ !!!

جای تعجب نیست گر مخفی بماند

قبر شریفش ؛ زان که قدرش را نداند

دشمن به زیر پا نهاده ؛ قدر زهرا

باید که مخفی ماند از او ؛ قبر زهرا

اما خدایا ؛ من که چون قنفذ نباشم !!

من همچو قنبر ؛ نوکر این خانه باشم

من آستان بوس حریم مرتضایم

این عشق را یارب ؛ تو بنمودی عطایم

من از عداوت ؛ کی برنجانم علی را ؟؟ !!

همواره بینی بر لبم ؛ ( جانم علی ) را

من آتش کینه ؛ نیفروزم بر این در

همواره چشم قلب خود ؛ دوزم بر این در

من دست بر سیلی به زهرا ؛ کی گشودم ؟؟ !!

همواره در اندوه آن روی کبودم

از جمع اعداء علی ؛ یارب ؛ بری ام

من ( حیدری ام ) ؛( حیدری ام ) ؛ ( حیدری ام )

من زیر پایم ؛ کی گذارم قدر زهرا ؟؟

پس از چه مخفی باشد از من ؛ قبر زهرا ؟؟ !!!

یا قیر زهرا را ؛ نشانم ده در این شب

یا بر من دلخسته ؛ بگشا راز مطلب

بیدار یا خوابم ؛ خدایا ؛ می ندانم

آوای حیدر می رسد بر گوش جانم

حیدر جوابم داد : ( یک دم گوش بسپار

ای در پی زهرای من با عشق بسیار )

ای شیعه ؛ هر سعیی که می بایست ؛ کردی

دانم که قبر مخفیش ؛ پیدا نکردی

با چشم سر هرگز نخواهی یافت ؛ آن را

با چشم دل می جوی ؛ قبر پاک زهرا

این گوهر نایاب حیدر ؛ یک ودیعه است

این را بدان ؛  که  ( قبر او در قلب شیعه است )

هر قلب ؛ کو لبریز عشق آل طاهاست

آری ؛ چنین قلبی ؛ مزار پاک زهراست

من بر علی دادم ؛ دل زهرائی ام را

از عمق جان ؛ گویم کلام غائی ام را

من نه ( فرزدق ) ؛ نی چو ( دعبل ) ؛ نه ( کمیتم )

من ؛ مست از جام ولای اهل بیتم

با شیر مادر ؛ مهر زهرا ؛ نوش کردم

در  ( کوچه های هاشمی ) ؛ من دوره گردم

زین کوچه های آسمانی ؛ رخ نتابم

من ( خادم  زهرا ) و  ( عبد بو ترابم )

یارب ؛ دل ما ؛ غرق در مهر علی کن

از عشق زهرا ؛ جان ما را منجلی کن

ما آمدیم اینجا ؛ برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل شنیدن

زان سوی دیگر ؛ گر کنی از دل ؛ نظاره

بینی جگر در تشت !! ؛ اما پاره پاره !!

دیگر ( حسن ) از خون دل گردید آزاد

خون دلی که هستیش را داد بر باد

خون دلی را که ز ( کوچه ) ارث دارد !!!!

میخ در و پهلوی مادر ؛ یاد آرد

کی محو از یاد حسن شد ؛ روی نیلی ؟؟

کی می رود از یاد ؛ درد ضرب سیلی ؟؟

خون دل فرزند زهرا و علی ؛ بین

گیرید از دستان ( زینب ) ؛ تشت خونین !!!

ای وای ؛ زینب بیند این حال حسن را

ای وای من ؛ چون تاب آرد این محن را ؟؟

ای وای ؛ زینب می زند فریاد از دل

گویا غم مرگ حسن ؛ گردید حاصل

شد از ( غم کوچه ) رها ؛ فرزند زهرا

آسوده بر جا کی نشسته ؛ خصم ؛ اما ؟؟ !!

در پیش چشم زینب و عباس ؛ دردا !!

دشمن ؛ نشان بگرفته ؛ ( تابوت حسن ) را  !!!!

ای وای من ؛ تابوت ؛ غرق تیر گشته

از غصه ؛ زینب ؛ زار و از غم ؛ پیر گشته

یارب نمی بینی مگر ؛ غش کرده زینب ؟

عباس حیدر ؛ تاب از کف داده یارب

این قوم بر ( بغض علی ) دل می سپارند

کاین گونه بر آل پیمبر ؛ کینه دارند

گویا ( حسن ) اصلا مسلمان نیست ؛ ای وای !!

بر درد زینب ؛ هیچ درمان نیست ؛ ای وای!!

اما ؛ بقیع خاکی اش از عرش ؛ برتر

این تربت افلاکی اش از عرش ؛ برتر

آری ؛ بقیع خاکی شهر مدینه

دارد گهرهای بهشتی را به سینه

این قطعه از خاک مدینه ؛ آسمانی است

دارای ارزش ؛ کمتر از عرش خدا نیست

ما آمدیم اینجا ؛ برای خوشه چیدن

با چشم دل دیدن ؛ به گوش دل ؛ شنیدن

از بیت زهرا ؛ زینت عرش الهی

برگوش دل ؛ هر لحظه آید سوز آهی

آهی جگر سوز و فغانی خانمان سوز

در بند خود افکنده زهرا را شب و روز

زهرا زداغ مصطفی ؛ زار و حزین است

اما دلش در حزن آن ( خانه نشین !!!! ) است

زهرا زهجران پدر ؛ در بند غم بود

داغ غریبی علی ؛ بر داغش افزود   !!!

سوی سرای فاطمه ؛ می کن نگاهی

افکنده سایه بر سرش ؛ دود سیاهی

از داغدیده ؛ انتظار پخت و پز نیست 

این دود غم افزای ؛ یارب ؛ علتش چیست ؟؟ !!!

با پای دل ؛ بر درگه بیتش رسیدم

با حیرت و حسرت ؛ ولی ناگاه دیدم

دودی که می پوشاند روی بیت حیدر

از مطبخش ؛ نی ؛ بود یارب زآتش در !!!!!

دربی که از آن ؛ جبرئیل ؛ بی اذن نامد

با آتش و با تازیانه ؛ قنفذ آمد !!!!!

این درب ؛ درب خانه ی زهراست ؛ مردم

زهرا اسیر غصه ی باباست ؛ مردم

زهرا مگر فرزند دلبند نبی نیست ؟

پس ؛ این جسارت ها به زهرا ؛ علتش چیست ؟!

با اشک دیده ؛ آتش از در می زدودم

ای کاش ؛ جای فاطمه من مرده بودم

با گوش دل ؛ از سوز آهش می شنیدم

می گفت : ( یا مهدی بیا ؛ تنها امیدم )

از جسم زهرای علی ؛ تاب و توان رفت

فریاد ( یا مهدی ) او تا آسمان رفت

درمان زخم سینه ی زهراست ؛ مهدی

مرهم به درد سینه ی مولاست ؛ مهدی

زهرا به من آموخت مهدی را بجویم

با یاد او ؛ هر غصه را از دل بشویم

ردی ز ( مهدی ) قبل از اینکه راه افتم

از( میخ در) پرسیدم و پاسخ گرفتم

گفتا : به هر جائی که زهرا ؛ ناله ای زد

آنجا بود از ( مهدی دلخسته ) ؛ یک رد

با این نشانی ؛ جستجو آغاز کردم

چشمان خون آلوده ام را باز کردم

افغان و آهش می رسد از ( بیت الاحزان )

آری ؛ ز مهدی یک نشانی بینم از آن

یک چادر خاکی ؛ حسن ؛ یک کوچه ی تنگ

سیلی ؛ رخ نیلی ؛ ز جور قوم دلسنگ

هنگام ذکر ( نام بابا ) ؛ در مناره

از اين که شد مسدود بر او ؛ راه چاره

اين صحنه ها لبريز از افغان و آه است

ردی ز مهدی ؛ در تمام صحنه ها هست

هر گاه می پرسد از او احوال ؛ سلمان

آهی کشد از ظلم قوم نامسلمان

هر گاه می بيند ( علی ) را ؛ آيد از راه

بر غربت حيدر ؛ کشد از سينه ؛ صد آه

گاه فشار ميخ در ؛ زد آه از دل

ردی ز مهدی ؛ بار ديگر گشت حاصل

هنگام سقط محسن از دل آه سر داد

از رد پای مهديش ؛ ما را خبر داد

زهرا که باشد گوهر ناياب حيدر

از غصه ها آزاد شد در پشت اين در

اما صدای آه او همواره جاری است

همواره چون مظلومه ای خواهان ياری است

وقتی دل ما قبر زهرای بتول است

پس دل ؛ حریم مهدی آل رسول است

مهدی جدا از ما نمی باشد جماعت

همواره او در فکر ما باشد جماعت

آن کس که گم شد بایدش پیدا نمودن

مهدی زهرا نیست یارب ؛ آن منم من

چون کودکی که دستش از بابا جدا گشت

از دامن مهدی دو دست ما رها گشت

سر گشته در آشفته بازار جهانیم

ما دست خود هر لحظه از او می رهانیم

آری منم گمگشته در دشت جهالت

گمگشته هرگز نیست آن نور عدالت

کوشیم تا دامان مهدی را بگیریم

یارب مدد کن دست از این دامن مگیریم

هر لحظه یاد او به قلب شیعه باید

بر شیعه هرگز غفلت از یادش نشاید

 

وداع با  مدینة النبی

غم ها بسی آمد مرا نا گه به سینه

آری ؛ رسیده موسم ترک مدینه !!!

هنگام ترک آستان بس رفیعش

گاه وداع تربت پاک بقیعش

چون می توان از بند غم ؛ رستن خدایا ؟؟؟!!

شد موسم بار سفر بستن ؛ خدایا !!

یارب چه زود این چند روز عمر بگذشت ؟!!!

هر چند بیش از لحظه ای گویی که نگذشت !!!!

زین شهر اما گر چه یارب ؛ بایدم رفت

اما تو گویی روح و جانم از تنم رفت   !!!

مرغ دلم در گلشنش جا خوش نموده

دل را ؛ بقیع عرشیش از من ربوده

مرغ دل من با کبوتر هاش پرد

دل از حریم سینه ام گویی که پر زد !!!

من از مدینه می روم ؛ دل ماندنی شد !!!!

ای کاش جسمم با دلم همراه می شد

در کوچه های هاشمیون ؛ دوره گردی

بر من عطا این لطف را یارب ؛ تو کردی

با اذن و دعوتنامه ؛ خواندیم بدین جا

دعوت نمودی در حریمت ؛ جمله ما را

من جرعه نوش چشمه ی ( تسنیم ) هستم

گر ناگزیر از رفتنم ؛ تسلیم هستم

اما خدایا ؛  رفتنم جان کندنم هست

این ترک ؛ در دریای غم افکندنم هست

چون می توان این داغ را در دل نهفتن ؟؟!!

من می روم چون ناگزیرم بهر رفتن

آیا نصیبم می کنی یک بار دیگر

آیم به پا بوسی اولاد پیمبر ؟؟؟

توفیق دیدار حریمش ؛ باز می ده

پابوسی آل کریمش ؛ باز می ده

این اولین بار است می آیم و اما

مگذار باشد آخرین بارم ؛ خدایا

ای همسفر ؛ من با تو حرفی ویژه دارم

خواهم که حرف قلب خود را بر لب آرم

وقتی که برگردیم می پرسند از ما :

آیا نشانی دیده اید از قبر زهرا ؟؟؟؟

پرسند از ما در بقیع سرد و خاموش

آیا گرفتی قبر زهرا را در آغوش ؟؟

پرسند از قبر ائمه در بقیعش

از تربت غربت فزا اما رفیعش

گوییم ؛ شرح کوتهی از باغ حیدر

گوییم ؛ از باغ سراسر داغ حیدر

گوییم ؛ که باغ علی در شعله می سوخت

این شعله در دلها غم بسیار اندوخت

گوییم ؛ که این باغ را یک وارثی هست

باشیم بهر یاریش ما دست در دست

تا وارث باغ علی از راه آید

بر قلب شیعه ؛ غیر یاد او نشاید

هر شیعه باید گوید از دل ؛ نام ( مهدی )

هر شیعه باید مست باد از ؛ جام ( مهدی )

مهدی چو آید ؛ غصه از دل رخت بندد

مهدی چو آید ؛ فاطمه از دل بخندد

مهدی چو آید ؛ غم ز قلب شیعه پرد

مهدی چو آید ؛ دست هر ظالم ببرد

 

سو غا تی از مد ینة النبی

من از مدینه آمدم ؛ بس حرف دارم

داغی به دل ؛ اما عمیق و ژرف دارم

من زائر شهر نبی ام ؛ ای جماعت

من طائر باغ علی ام ؛ ای جماعت

من دیده ام با چشم خود ؛ باغ علی را

باغی که دارد در دلش ؛ داغ علی را

باغ علی ؛ داغ علی را یاد آرد

با دیدنش گویی به سینه ؛ غصه بارد

این باغ ؛ اما در هجوم تیغ کین است

اندر حصار شعله های آتشین است

من دیده ام یک باغبان دست بسته  !!!!!

من دیده ام در باغ ؛ گل های شکسته

من دیده ام آنجا ؛ گلی که غرق خون بود

این صحنه اما آتشی بر قلبم افزود

ما بین دیوار و در این باغ دیدم

داغ بزرگی که مثالش را ندیدم

زیباترین گل در تمام باغ حیدر

پژمرد و خون آلوده شد در پشت این در !!!

باغی پر از گل های آتش دیده ؛ دیدم

یک غنچه ی نشکفته اما ؛ چیده دیدم !!!

باغ سراسر داغ حیدر ؛ دیدنی بود

این غنچه ی نشکفته آیا چیدنی بود ؟؟!!!!!

این غنچه ی نشکفته ی زیبای حیدر

من دیده ام ؛ پژمرده شد در پشت این در

من دیدم آنجا هر چه را نادیدنی بود

نامردی خصم زبون ؛ بس دیدنی بود

من دیدم آنجا نوگلی را تیر خورده

از زهر کین دشمنان ؛ زرد و فسرده

این شاخه را هر چند نامردانه چیدند

با تیر اما پیکرش از هم دریدند  !!!

مردان نامرد مدینه ؛ ناسپاسند

خصم علی و دشمن گل های یاسند

از بعد ظلمی که به آل مصطفی شد

بر جای باغ حیدری ؛ کاخی بنا شد !!

کاخی که در ( حیدر ستیزی ) ریشه دارد

نابودی باغ علی را پیشه دارد

آنانکه با کینه ؛ علی را دست بستند

در کاخ ؛ با اوج غرورشان نشستند

سر مست از نابودی باغ علیند

همواره خواها ن غم و داغ علیند

آری ؛ علی را کینه ای دیرینه دارند

( بغض علی ) را جملگی در سینه دارند

بیزار از بوی گل یاس علیند

در فکر غصب حق والای ولیند

این بغض ؛ آری منشا هر ظلمشان است

سر منشا ظلم به زهرای جوان است

زهرای حیدر را بسی آزار دادند

با غصب حق حیدر کرار ؛ شادند  !!!!

زهرا ؛ ولی گردد رها از غصه و آه

وقتی یگانه وارثش می آید از راه

آری ؛ یگانه وارث این باغ ؛ ( مهدی ) است

تنها شفا بخش غم این داغ ؛ ( مهدی ) است

روزی که تنها وارث این باغ آید

دیگر صدای ناله ی زهرا نیاید

او انتقام سیلی مادر بگیرد

از دست نا اهلان ؛ حق حیدر بگیرد

( مهدی ) شفای سینه ی پر داغ حیدر

می سازد او یک بار دیگر ؛ باغ حیدر

باغی که باشد دائما سرسبز و خرم

باغی بهشتی ؛ عاری از هر غصه و غم

مهدی امید آخرین است ؛ ای جماعت

فرزند آن خانه نشین است ؛ ای جماعت

آییم ؛ تا بندیم ما مردانه عهدی

سازیم هستی مان ؛ فدای ( نام مهدی )

خوانیم هر لحظه مر او را مثل عاشق

خواهیم تعجیل ظهورش را ز خالق

مهدی امید قلب زار شیعیان است

اوخواهد آمد ؛ این حقیقت ؛ بس عیان است

درمان درد شیعه در دستان مهدی است

گاه دعای جمله سرمستان مهدی است :

یارب به حق اهل بیت پاک احمد

عجل ظهور قائم آل محمد

و السلام علی من اتبع الهدی

 

ارادتمند شما حنظله اکبری نودهی  | |