خبر آمد ٬ خبری از مهدی .....
خبری از من و او و عهدی
خبرآمد که ندائی گوید
مهدی از درد جدائی گوید :
چیست حرف دل مولا با ما ؟
چیست حرف دل " ابن الزهرا " ؟
چیست حرف دل مهدی ٬ ای دل ؟
نیست جز تکیه به " عهدی " ای دل
" نکته ای ژرف " بگفتا مهدی
گفت : غافل شده ای از عهدی
" عهد " این بوده که با من باشی
نی که از زمره ی دشمن باشی !
" عهد " بستی که نمائی یادم
بهر تعجیل فرج ٬ امدادم
گوی ٬ پابند به عهدی آیا ؟
بوده ای مایل مهدی آیا ؟!
میل مهدی اگرت در دل هست
چشم ٬ از هر چه گنه خواهی بست
" چشم از هر چه گنه " آلوده
لایق و مایل " مهدی" بوده ؟!
نیستی مایل مهدی ٬ آری ...
غافل از مهدی و عهدی ٬ آری
"پرده ی غفلت دل" تا ندری
پرده ی غیبت من ٬ چون بدری؟!
" شاید این جمعه بیاید " مسرای
از پس پرده ی غفلت بدر آی
جمعه ها آمدم از راه دراز
پرده ی کعبه گرفتم به حجاز
هر چه اما " انا مهدی " گفتم
با تو از مهدی و عهدی گفتم
تو ولی غرق به غفلت بودی
ندهد بر تو ندایم ٬ سودی
همرهم خواهی اگر بستیزی
باید اول تو خودت برخیزی
به جز اندوه و فغان و زاری
نکنی بهر ظهورم ٬ کاری !!
بزدا جمله ی زنگار دلت
تا ببینی به برت " یار دلت "
حرف مولاست پر از سوز دلش
هستم از منتظران خجلش !
............................................
یا ابا صـــالح المهدی ادرکــنی
ای همه ی دار و ندار دلم
ای که تو آرام و قرار دلم
ای که "عدالت" بودت منتظر
"عدل" به یمن تو شود منتشر
ای که تو کوبنده ی هر طالحی
حجت حقی و " ابا صا لحی "
ای شرف و عز همه اولیاء
منتظران قدمت اوصیاء
ای تو شفای جگر مجتبی
منتقم خون " شه کربلا "
"مرهم زخم دل حیدر" توئی
منتقم " سیلی مادر " توئی
ای که به دست تو زمامم بیا
ای که توئی میر و امامم بیا
" مهدی زهرا " به تو دل داده ام
مستی ام از توست بده باده ام
می بده سرمستی ام افزون کند
بی تو بدانی که دلم چون کند ؟
" دست دلم " را تو گرفتی به دست
مستی از این بیشتر آیا که هست ؟!
جان دهم ار ٬ می ندهم مستی ام
گر رود از دست همه هستی ام
رهسپرم مست به دنبال تو
شکر خدا هست " دلم " مال تو
در دل من نام تو تا جا گرفت
بوی خوش " مهدی زهرا " گرفت
در دل من هستی و نور افکنی
کی دو سه تا کوچه تو دور از منی ؟!
بر من ظلمتکده ٬ تابیده ای
جز گنهم گر چه که نادیده ای
با نگهی مست نمودی دلم
شکر خدا زانکه ربودی دلم
غرق گنه ار که بدم ٬ مهدیا
مست نگاه تو شدم ٬ مهدیا
ای پسر فاطمه یابن العـلی
حرف من این است به صوت جلی :
شکر خدا هست دلم مهدوی
در دو سرا هست دلم مهدوی
هر چه ز فضل تو بگویم ٬ کم است
در بر دریای تو چون شبنم است
............................................
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
ز بوستان کمال تو خوشه برچینم
به ۴ گوشه ی کعبه نظر چو افکندم
بگفتی ام به کنار شکاف بنشینم
روا مباد که بر درز آن نظر نکنی
شنیدم از تو کز این درز ٬ خوشه ها چینم
چو من شکاف حرم را به چشم خود دیدم
به غیر حیدر و آلش ٬ ز غیر ٬ ببریدم
.....................................................
اللهم عجل لولیک الفرج
....................................................
این مجموعه اشعار را هم ببینید :
زندگینامه منظوم مولا علی ( ع )
...................................................
التماس دعا
|
فرهنگسرای مجازی حنظله اکبری نودهی |

